شبانی می نویسد: "توی یکی از فصل‌های کتابِ «فوتبال و فلسفه»، تیم فوتبالِ مطلوب افلاطون اینطور تصویر شده: تیمی که طبیعت دوگانۀ بازی را به حد کمال برساند؛ یعنی هرگاه توپ را در اختیار دارد گل بزند و هرگز گل نخورد.

حالا با کمی تساهل می‌شود تا اینجایِ بازی‌های جام ملت‌های آسیا به خود ببالیم که تیم فوتبال‌مان افلاطونی است! که هنوز گل نخورده (دمِ بیرانوند هم گرم) و یکه‌تازِ میدان است. ولی پیشِ خودمان بماند که همین ایده‌ی افلاطون می‌توانست بهانه‌ی بحثِ تیزهوش‌ترین شاگردش با او باشد.

آکاایران: از کلین شیت های تیم ملی تا فوتبال از نگاه افلاطون!

ارسطو اگر فوتبال می‌دید لابد پیوستگی فوتبال را تحسین می‌کرد چرا که این حالت از بازی است که بازیکنان را مجبور می‌کند با فضیلت‌تر باشند. چطور؟ بازیکنان باید برای رسیدن به لحظۀ باشکوه پیروزی بر نفسِ خود غلبه کنند (تکروی نکنند و در خدمتِ جمع باشند). این همان چیزی است که ارسطو دربارۀ فضیلت شجاعت می‌گوید.

ارسطو به انگیزش توأمان ذهن و جسم برای رسیدن به فضیلت معتقد است، و جالب اینکه در فوتبال است که طبیعت بشری می‌تواند کامل و کافی به رخ کشیده شود حتا اگر نتیجۀ به‌کارگیری بی‌وقفۀ ذهن و جسم، برنده شدن در بازی نباشد.

اصلا بهترین حالت این است که فوتبال را ارسطویی بازی کنیم اما افلاطونی نتیجه بگیریم. آخ چه شود!"

.

منبع : bartarinha.ir