آکاایران: داود هرمیداس باوند با وجود گذشت 75 سال از اشغال ایران توسط متفقین با لحنی توأم با افسوس و عصبانیت یاد می کند و با تاکید بر «بی کفایتی ارتش وقت» به پرسش های ما در خصوص نحوه اشغال ایران توسط متفقین و سهم اهمال رضاشاه و همکارانش در به وجود آمدن چنین اتفاقی، پاسخ می گوید.
امتیاز خبر: 18 از 100 تعداد رای دهندگان 2
ماهنامه نسیم بیداری: اشغال ایران طی فقط 72 ساعت و در حالی که اشغالگران وضعیت نابسامانی داشتند، اتفاقی است که هیچ گاه از ذهن ایرانیان خارج نخواهد شد و به همین دلیل، سوال هایی با این مضمون که «چرا ایران بی طرف مورد حمله قرار گرفت»، «چرا دولت وقت نخواست یا نتوانست از تهاجم جلوگیری کند»، «چرا ایران با وجود ارتش آماده به راحتی هر چه تمام تر تسلیم شد» نزدیک به هشت دهه است که همچنان مطرح می شود و همچنان بدون پاسخ مانده اند.
داود هرمیداس باوند با وجود گذشت 75 سال از اشغال ایران توسط متفقین با لحنی توأم با افسوس و عصبانیت یاد می کند و با تاکید بر «بی کفایتی ارتش وقت» به پرسش های ما در خصوص نحوه اشغال ایران توسط متفقین و سهم اهمال رضاشاه و همکارانش در به وجود آمدن چنین اتفاقی، پاسخ می گوید.
 

آکاایران: اشغال ایران در 72 ساعت، خجالت آور بود



حمله متفقین قابل پیش بینی بود یا ... ؟
- ایران در زمان جنگ جهانی دوم اعلام بی طرفی کرد که این نوع موضع گیری هم از جانب متفقین مورد استقبال قرار گرفت و هم کشورهایی که متحدین شناخته می شدند. به خصوص متفقین؛ چون در سال 1939 قرارداد همکاری بین شوروی و آلمان منعقد شده بود و به همین دلیل، نگرانی با این مضمون وجود داشت که مبادا بعد از اشغال فرانسه توسط آلمان، شوروی وارد ایران شود تا به نفع آلمان ها منابع نفتی را تهدید کند و به همین دلیل نیروهای نظامی و هوایی را در عراق مستقر کردند تا در صورت لزوم به کارشان بیاید اما وقتی که آلمان در ادامه پیروزی هایش در اروپا به شوروی حمله کرد، انگلستان «آنن آیدن» را به شوروی فرستاد تا آمادگی کشورش را برای همکاری و همراهی اعلام کند.
آمریکا هم که به ژاپن در آن برهه حمله کرده بود، به آلمان هم اعلان جنگ داد. بنابراین انگلیس و آمریکا تصمیم گرفتند برای این که روسیه در قبال فشار آلمان ها به زانو در نیاید به سرعت به آنها کمک کنند. به همین دلیل هر چهار راه موجود را در نظر گرفتند. راه مور مور در شمال اروپا بود که نیمی از سال یخ زده بود و همچنین به دلیل فعالیت زیردریایی های آلمان امکان تردد از آنجا غیر ممکن بود. راه دوم هم ترکیه بود که به دلیل بی طرفی این کشور و در اختیار داشتن ارتش قوی منتفی می شد. سومین راه افغانستان بود که خط آهن نداشت و همچنین به دلیل وجود قبایل افغانی نمی توانست کارایی لازم را داشته باشد.
چهارمین راه هم شمال اقیانوس آرام بود که آن هم به دلیل ژاپنی ها منتفی شد تا این که ایران به دلیل داشتن خطوط آهن، به عنوان مسیر رسیدن به روسیه انتخاب شد و با وجود تایید بی طرفی ایران، تصمیم به حمله گرفتند و بهانه شان این بود که 200 کارشناس آلمانی در ایران فعالند و با وجود این که اعلام شده بود که آنها به عنوان کارشناس صنعتی در ایران ساکن هستند، این مسئله را دلیل تجاوز عنوان کردند. اما خب! در سال 1942 قراردادی منعقد شد که متفقین متعهد شدند که شش ماه پس از جنگ ایران را ترک کرده و همه خسارت های وارده را بدون هیچ حرف و حدیثی جبران کنند.
یعنی حضور 200 کارشناس این قدر مهم بود که چنین تهدیدی به جان خریده شد؟
- موضوع حضور کارشناسان آلمانی اصلا ربطی به جنگ در دنیا نداشت و بر اساس نیازها در کشور ما استقرار یافته بودند. حالا این که چرا در آن مقطع کشور ما برای پیشبرد کارهای خود به متخصصین خارجی وابسته بود، یک بحثی است و این که دولت وقت و همه چهره هایی که مسئولیت داشتند، نتوانستند حتی درصد کمی از قدرت و پتانسیل خود را برای جلوگیری از فاجعه بگیرند، موضوعی است که در هفتاد و چند سال اخیر کسی برایش پاسخی نیافته است.
نوع واکنش قدرت داران آن روز به حمله متفقین با هیچ متر و معیاری همخوانی ندارد و کلا با عقل جور در نمی آید که یک کشوری با ارتش 140 هزار نفری و با ذخایر منقول و غیرمنقول متعدد، طی 72 ساعت اسیر کشورهایی شود که خودشان در دام مشکل و بحران و گرفتاری اسیر بودند.
واقعیت این است که هیچ کس و در هیچ برهه ای نمی تواند دلیلی محکمه پسند برای اهمال و ضعف آن روزها بیاورد. نتیجه بی خردی در شهریور 1320 لکه سیاهی است که تا ابد بر پیشانی ایران می ماند و خودنمایی خواهد کرد. تاکید مؤکد دارم که کوتاهی های آن روزها به مانند اتفاقی نادر بود که افتاد و خسارت های مالی و البته حیثیتی وارد کرد.
 
,داود هرمیناس باوند
 
دولت رضاشاه می توانست حمله متفقین را پیش بینی کند؟
- این که رضاشاه و دولتش می توانستند حمله متفقین را پیش بینی کنند یا نه، نمی تواند اهمیت داشته باشد چون متفقین نیاز حیاتی داشتند که به شوروی کمک برسانند. چنین اقدامی را انجام می دادند. حتی از رضاشاه خواسته شد که به آنها یاری برسانند تا کار به جنگ نکشد و آنها بدون مشکلی کمک های شان را به شوروی برسانند اما موضوع این بود که شخص رضاشاه و هیات وزرایش، پرسپکتیو مناسبات بین المللی را نداشتند.
به عنوان مثال وقتی سفیر ایران، احتمال حمله را گزارش کرده بود چون رضاشاه عادت به کتک زدن و فحاشی داشت، منصور در نقش نخست وزیر جرأت نکرده بود که به شاه توصیه ای داشته باشد. اگر هیات دولت و شخص شاه دانش بین المللی داشتند، قطعا می توانستند با عقد یک قراردادی که جنبه مصالح متقابل داشته باشد، از جنگ جلوگیری کنند.
به هر حال جنگ شد و در قبال حمله، ارتش هم هیچ دفاعی را از خود نشان نداد و ایران طی 72 ساعت اشغال شد و همه به تماشای اشغال کشور نشستند. این اشغال 72 ساعته در حالی بود که کشور کوچکی مثل فنلاند در قبال تهاجم 8 ماهه مقاومت از خود نشان داده بود و همچنین یونان عقب افتاده، حمله ایتالیا را ناکام گذاشت و شکستی سنگین به این کشور تحمیل کرد اما در ایران هیچ گونه دفاعی انجام نگرفت. حتی سربازخانه ها را هم مرخص کردند که هنوز هم کسی نمی داند این تصمیم چرا گرفته شد.
آنچه اتفاق افتاد، برای ایران خجالت آور بود. خجالت آور از این نظر که کشورها ارتش را برای دفاع از سرزمین شان می خواهند و دولت ایران در آن سه روز در حالی شکست خوردند که روس ها در شرایطی که در تنگنا بودند و انگلیس هم با لشگری هندی، ایران را به اشغال خود درآوردند تا بتوان این طور گفت که دولت و ارتش، بی کفایتی محض در مقابله با این مشکل از خود نشان دادند.
حالا اگر اشغالگران با شرایطی ایده آل به نتیجه می رسیدند، شکست قابل هضم بود اما ارتش 140 هزار نفره ایران تسلیم محض دشمنی بی یال و کوپال شد تا رویدادی بسیار تلخ و لکه سیاهی در کارنامه کشوری چون ایران ثبت شود و متاسفانه در آن چند روز هیچ، هیچ، هیچ نشانه ای مبنی بر تلاش برای دفاع از سرزمین آبا و اجدادی مشاهده نشد.
«در آن چند روز هیچ، هیچ، هیچ نشانه ای مبنی بر تلاش برای دفاع از سرزمین آبا و اجدادی مشاهده نشد.» سهوی یا عمدی؟
- این نوع سردرگمی و گیجی به مجموعه وضعیت آن روزها ربط پیدا می کند. حتی در کشورهایی هم که مشکل دارند و حکومت ها ساقط می شوند، جنبش های مردمی به صحنه می آیند و سعی می کنند به اشکال مختلف در مقام دفاع عمل کنند. ارتش در آن بحران هیچ کاری نکرد و رضاشاه را هم از تهران بردند تا عملا نتواند کاری انجام بدهد. تنها نکته روشن شهریور 1320، تلاش های فروغی بود که سعی داشت تا با مذاکره وضع اشغالی را به این تبدیل کند که مثلا ایران همکار و جزیی از متفقین شده است که تا حدودی هم در این کار موفق بود. بعد از اشغال ایران از فروغی خواسته شد که به جای منصور، نخست وزیری را به عهده بگیرد که فعالیت های او منجر به عهدنامه 1942 شد.
 
,داود هرمیناس باوند
 
تکلیف غرامت ایران چه شد؟
- با رایزنی های فروغی پرداخت های جزیی صورت گرفت اما نه به اندازه ای که حتی نیمی از خسارت های اشغال را جبران کند.
بعد از شهریور 20 چقدر طول کشید تا ایران دوران نقاهت را سپری کند؟
- همانطور که عرض کردم، در قرارداد 1942 قرار بر این شد که انگلیس و شوروی بعد از شش ماه همه نیروهای خود را از ایران خارج کنند. یک سال بعد از آن هم، سران متفقین یعنی رزوولت و چرچیل و استالین در تهران کنفرانسی برگزار کرده و بیانیه ای را به امضا رساندند تا مفاد قرارداد 1942 را متعهدانه انجام بدهند که در این بین، شوروی ها نه تنها پس از پایان جنگ نیروهای خود را از ایران خارج نکردند، بلکه مسئله آذربایجان و پیشه وری را ایجاد کردند و بعد هم جمهوری مهاباد کردستان را ایجاد کردند که حتی کار به شورای امنیت سازمان ملل کشید که بالاخره با تلاش احمد قوام نخست وزیر وقت در سال 1946 نیروهای نظامی شان را به کشورشان بازگردادند.
همچنین قرارداد نفت شمال هم منعقد شد، اما مجلس به دلیل مصوبه 1944 که در زمان نیروهای خارجی در داخل کشور، به دولت اجازه عقد قرارداد با خارجی ها را نمی داد، آن را کان لم یکن کرد. همچنین بعد از خروج نیروهای نظامی، پیشه وری ها هم صلاح را در فرار دیدند.
خلع از سلطنت، تاوانی کافی برای رضاشاه به دلیل اهمال کاری هایش در قضیه شهریور 20 بود؟
- این که رضاشاه مجبور شد تاج و تخت را برای همیشه رها کند و به جای پادشاهی، حاشیه نشینی مطلق را تحمل کند، ناگفته پیداست که برای او و همه هم سلفانش مصیبتی جانکاه است. خصلت شاهی ایجاد می کند که شاه ها، از شاهی کردن سیر نشوند و دقیقا به همین دلیل تاکید می کنم که وقتی روزهای تنهایی را تجربه می کرد، تنهایی اش حتما با افسوس و حسرت سپری می شد و تا روز مرگ هم این حالت برای او ادامه داشت اما خلع یک شاه با اشغال و در نتیجه کوچک شدن کشوری چون ایران اصلا قابل قیاس نیست و ما هم نباید چنین مقایسه ای را در ذهن خود بپرورانیم.
بی کفایتی شاه وقت و اطرافیان به قدری شرایط بد و تلخی را تحمیل کرد که تا همیشه تاریخ در یادها می ماند و با هیچ اتفاق دیگری نمی توان درد ناشی از اشغال سه روزه توسط متفقین را کم کرد. در پایان باید گفت که برای موفقیت به جای ادعا نیازمند تلاش و زحمت هستیم.
رضاشاه در شرایطی کشور را اشغال شده دید و در شرایطی از سلطنت خلع شد که کبکبه و دبدبه اش گوش همه را پیش از آن کر کرده بود اما وقتی قرار بر نشان دادن توانایی شد، سرنوشتی پیدا کرد که شاید تا چند هفته پیش از بیست و سوم شهریور  1320 به مخیله اش هم نمی گنجید.

منبع :