۲۱ مهر _جشن پیروزی کاوه و فریدون

فردوسی در شاهنامه این سال ها را این گونه توصیف کرده است:
سه سالش پدروار از آن گاو شیر/ همی داد «هشیوار» زنهار گیر
نشد سیر ضحاک از آن جست و جوی/ شد از گاو گیتی پر از گفت و گوی
دوان مادر آمد سوی مرغزار/ چنین گفت با مرد زنهار دار
شوم ناپدید از میان گروه /مر این را برم تا به البرز کوه
یکی مرد دینی بدان کوه بود/ که از کار گیتی بی اندوه بود

بدین ترتیب فریدون تا شانزده سالگی در نزد مرد فرزانه می ماند و سپس به طور پنهان به نزد مادرش می آید و راز زندگی اش را از او جویا می شود.
فریدون شانزده ساله به محض آگاهی از راز خانوادگی اش و قتل پدرش به دستور ضحاک،
لشگری بزرگ گرد می آورد و به محل حکومت ضحاک برای جنگ با او می رود.
فریدون بر ضحاک پیروز می شود و او را به زنجیر می کشد هر چند که از رزمندگان و سربازان سوادکوهی طرفدار فریدون نیز شهیدان بسیاری بر خاک می افتند.
مردم سوادکوه معتقدند که روز پیروزی فریدون بر ضحاک، روزی است که طبیعت نیز به خاطر این پیروزی، جان تازه ای در کالبدش دمیده می شود و شکوفا می شود و مردم بدین مناسبت جشن و پایکوبی برپا می کنند.
اما مردم شاد سوادکوه که تا هزاران سال پس از پیروزی فریدون در این روز جشن برپا می کنند و آن را شادی نوروز می نامند، شهادت جوانان خود را در روز جنگ فریدون و ضحاک از یاد نبردند.
آنان به یاد شهدای خود، هنوز که هنوز است، مشعل هایی درست می کنند و بر ستون ایوان یا درخت های جلوی خانه خود نصب می کنند.
این روز را مردم سوادکوه/ مازندران روز «عید ماه بیست شش» می نامیدند و به یاد شهادت شهدای هزاران سال پیش خود در جنگ علیه ضحاک که مظهر دشمن بدخو و بیگانه بود، در این روز بر سر مزار مردگان خود می روند و شمع یا سوچو (مشعل چوبی) می افروزند و بر ضحاک لعنت می فرستند.
این روز در سال های بعد با روز تحویل سال و گردش کامل کره زمین به دور خود (نوروز) یکی شد. امروزه هم مردم مازندران _ اگر چه احتمالا فلسفه حقیقی این روز را از یادها برده اند _ از چند روز پیش از فرا رسیدن «عید ماه بیسّ شش» مقدمات مراسم مخصوص این روز را تدارک می بینند.
بومیان برای استقبال از این روز باستانی در این روز، غذای مفصل درست می کنند، شیرینی و میوه تهیه می کنند و صبح زود راهی امامزاده ها و مزار مردگان می شوند و تا عصر آنجا می مانند، غذا می خورند و خیرات می کنند.
در حاشیه این مراسم بازار معروف به «عید ماه بیس شش» برپا می شود.
در بعضی از روستاهای مازندران مثل «کچید» زیراب سوادکوه از دیرباز، رسم بر این است که عصر روز بیسّ شش زنان به خانه بر می گردند و چند نفر از مردان ده به نمایندگی از دیگران برای سرکشی به شالیزارها می روند و نوید سرکشیدن ساقه های برنج را برای اهالی ده باز می آورند.
مردم ده بعد از شنیدن این خبر خوش که ساقه های برنج رشد کرده است، در یک جا جمع می شوند و به جشن و شادمانی می پردازند. این جشن، «جشن شالی» نام دارد.