آکایران :روز گذشته ( یکشنبه 25 مرداد ) روز بازگشت آزادگان هشت سال دفاع مقدس به ایران بود، به همین دلیل این قسمت از خندوانه با حضور تعدادی از این آزادگان و با اجرای رامبد جوان برگزار شد.

حضور متفاوت آزادگان در خندوانه

بنا به گزارش آکاایران : در آغاز برنامه ، شادی این برنامه هم به تمام کسانی از جنگ برگشتند و حتی آنها که برنگشتند ، تقدیم شد.

در همان ابتدای برنامه چند تن از آزادگان حاضردر استودیو در وصف این روز و آن آدم‌ ها جملاتی گفتند: یک روز در این دنیا پدرو مادرهایی منتظر نشستنه بودند تا گل هایی را که به جبهه فرستاده بودند ، ببینند... یک روز در این دنیا یکسری از مادران باشوق و ذوق به جای لباس دامادی ، لباس رزم به تن فرزندانشان می کردند و برایشان عاقبت به خیری آرزو می کردند....در ادامه رامبد جوان هم افزود: امروز سالگرد همان پسرها و همان همسرانی است که 10 سال از عمرشان را کف دست گرفتند و از ما دفاع کردند.

سپس تعدادی از آزادگان داوطلبانه شروع به تعریف خاطراتی از آن زمان کردند. بعد عباس جلالی و سید رسول موسوی به عنوان کمدین وارد صحنه خندوانه شدند و خاطراتی درباره ترجمه‌ های طنزی که برای عراقی‌ ها می‌ کردند ، تعریف کردند.

در ادامه برنامه یکی از مهمانان از لحظه‌ ورودش به کشور و استقبالی که از او شده بود صحبت کرد و گفت: زمانی که با اتوبوس به میدان آزادی رسیدیم در آنچا همه خانواده‌ ها جمع بودند و هر کسی اسم فرزندش را صدا می‌زد ، من که صدای پدرم را شنیدم خواستم پیاده شوم که پایم به صندلی ماشین گیر کرد و باعث شد یکی از دوستانم جلوتر از من برود، پدرم به احترام اینکه او هم آزاده بود وی را در آغوش کشید و بوسید و عمه من هم که بزرگی‌ هایم را ندیده بود به خیال اینکه آن دوست ، من هستم از او به شدت استقبال کرد و رهایش نمی کرد تا اینکه من پیاده شدم و تازه آن موقع بود که با معرفی خودم فهمید که  چه اشتباهی کرده است.

یکی دیگر از آزادگان از رخدادهای آسایشگاهشان در عراق خاطراتی را بیان کرد و گفت: ما در آن زمان گاهی تئاتر بازی می‌ کردیم و یکی از بچه‌ها کله‌ خر را خیلی طبیعی درست می‌ کرد ، یک روز که مشغول نمایش بودیم و حواسمان نبود نگهبانی وارد شد و آن خر را که سرش بر روی یکی از بچه‌ها که زیر پتو بود دید، بلند فریاد زد که حمار در اینجا است ، و تا دوستانش می‌ خواستند برسند خواستیم آن کله را پنهان کنیم که او صحنه جدا شدن سر از بدن را دید و باز داد زد شق الحمار، شق الحمار! این داستان باعث شد تماشاگران لحظات شادی را بگذرانند.

سپس مهران غفوریان به روی سن آمد و او هم ضمن تبریک این روز از تئاتری که به مناسبت هفته دفاع مقدس قرار بود در یزد اجرا کنند ، صحبت کرد: در این تئاتر من و دوستم نقش دو رزمنده را بازی می‌ کردیم برای همین ریش‌ های بلندی داشتیم. ما به نیت اول شدن به یزد رفتیم ولی به ما گفتند نمایش شما 15 روز دیگر اجرا می‌شود ،‌ من هم به همین خیال به آرایشگاه رفتم تا کمی سر و وضعم را مرتب کنم اما برحسب اتفاق آرایشگر با ماشین ریش های من را از ته زد ، بعد از ظهر که پیش کارگردان رفتیم او بهت‌ زده گفت ریشت کو؟ من هم گفتم اشتباه شده تا 15 روز آینده درست می‌ شه ولی بعد فهمیدیم که اجرای ما همین فردا است.

مهران غفوریان افزود: بعدش با کلی گریم و نور پردازی‌ های مختلف روی صحنه رفتیم، در قسمتی از نمایش قرار بود صدای انفجار خمپاره بیاید و ما کف زمین بخوابیم ، وقتی زمان آن رسید من خطاب به دوستم فریاد زدم بخواب زمین و هر دو روی زمین دراز کشیدیم اما خبری از صدا نشد و من آن خانوم مسئول که در اتاق شیشه‌ ای ته سالن بال بال می‌زد تا دکمه و آن صوت را پیدا کند را می‌ دیدم و وقتی فهمیدم امیدی نیست به دوستم گفتم بلند شو عمل نکرد و اینجا بود که همه سالن از خنده به هوا رفت و ما نه تنها اول نشدیم بلکه با سوتی دیگری که در پایان به خاطر حرکت دادن پوتین یک شهید به زیر نور سبز ، با وجود اینکه مثلا همه روی زمین افتاده بودیم انجام دادیم صبح فردا راهی تهران شدیم. مهران غفوریان هدفش از تعریف این خاطره را اینگونه بیان کرد :  برای همین می گویم که کار شما آنقدر سخت بود چون ما حتی نتوانستیم از پس نمایش آن بربیاییم.

این قسمت از برنامه خندوانه هم بدون حضور نیما شعبان نژاد و جناب خان به پایان رسید.


منبع : رامبد جوان